حكيم ابوالقاسم فردوسى

84

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چو سرو سهى كوژ گردد به باغ * برو بر شود تيره روشن چراغ شود برگ پژمرده و بيخ سست * سرش سوى پستى گرايد نخست برآيد ز خاك و شود باز خاك * همه جاى ترس است و تيمار و باك سرمايهء مرد سنگ و خرد * به گيتى بىآزارى اندر خورد اگر خود بمانى به گيتى دراز * ز رنج تن آيد به رفتن نياز يكى پهن درياست بن ناپديد * در گنج رازش ندانى كليد اگر چند يا بى فزون بايدت * جهان خورده يك روز بگزايدت سه چيزت ببايد كزين چاره نيست * از آن بر سرت نيز پيغاره نيست خورى يا بپوشى و يا گسترى * سزد گر به چون و چرا ننگرى كزين سه گذشتى همه رنج و آز * اگر بخردى جز به شادى مناز خود آنى كه با تو نماند جهان * چه رنجانى از آز روشن روان بخور هرچه دارى و بيشى مجوى * كه از آز كاهد همه آبروى در خواندن افراسياب ، سپاه را دل شاه تركان هميشه از براى آزمنديش پر از درد بود . پس از آن كه افراسياب از آن رزمگاهى كه رستم در آن ، گيتى را بر او سياه ساخته بود ، بازگشت ، سرافكنده از آن ننگ ، همچنان تاخت تا به خلّخ « 1 » رسيد . آنگاه با دلى پر آزار ، به همراه كاردانان هوشياردلى چون پيران و گرسيوز و قراخان و شيده و كرسيون به كاخ رفت و راز دل

--> ( 1 ) - ناحيه خلّخ از نام قبيله‌اى به همين نام گرفته شده است . اين نام در اصل قارلوق و به رسم الخط چينى كو لو لو ko - lo - lu است . اما نويسندگان قديم اسلامى غالباً آنان را قَرلُخ ، خَلّخ ( قرلوق ، قرلق ، قرلغ ) ناميده‌اند . اين ناحيه در شمال سيحون و جنوب چگل ، از مشرق به حدود تبت و يغما و تغزغز ، از جنوب به بعضى از حدود يغما و ماوراءالنهر ، از مغرب به حدود غز و از شمال به تخس و چگل و تغزغز محدود بوده و آبادترين ناحيهء تركستان محسوب مىشده است . حدود العالم ، ص 252 - 250 و تعليقات مينورسكى شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده خّلخ .